جمال رضايى

561

بيرجندنامه ( فارسى )

78 - كلوخىپزى kaluxipazi ( كلوخىپزى ) : يكى از سرگرمىهاى پسربچّه‌ها - بويژه پسران روستاييان و كشاورزان - كلوخىپزى بود . پسربچّه‌ها مقدارى چغندر يا شلغم و يا سيب‌زمينى فراهم مىآوردند و مقدارى بوته و چوب نيز گردآورى مىنمودند ، آنگاه حفره‌اى در زمين مىكندند و براى آن ديواره‌ها و سقفى از " كلوخ " درست مىكردند و بوته‌ها و چوبها را در آن مىانداختند و آتش مىزدند تا كلوخ‌ها داغ مىشدند ، پس از آنكه چغندرها و يا شلغم‌ها و يا سيب‌زمينىها را داخل آن روى آتشهاى سوخته مىريختند سقف و ديوارهء حفره را خراب مىكردند چنان كه روى آنها مىريخت و آنها را مىپوشاند . آن چيزها در زير " كلوخ‌هاى " داغ مىپخت . هنگامى كه " كلوخ " ها سرد مىشدند آنها را پس مىزدند و آن موادّ پخته را درمىآوردند و با حلاوت و لذّت مىخوردند . اين نوع " پخت " را " كلوخى " مىناميدند . 79 - كلّه‌ملّق kalle mallaq ( كلّه‌معلّق ) : " كلّه‌ملّق " ( كلّه معلّق / پشتك ) كه به آن " كلّه‌پوسّه kalle pusse " و يا " كلّه بسّو kalle bossu " نيز مىگفتند همان " پشتك " و يا " پشتك‌واروى " معروف است و آن‌چنانست كه سر و كف دو دست را روى زمين مىگذارند و پاها و پشت را بلند كرده به جلو مىپرانند و بر زمين مىگذارند و يا برعكس جهت عمل مىكنند . پسربچّه‌ها با تكرار اين عمل مسابقه مىدادند و بناى مسابقه را بر تعداد " معلّق " ها و يا مسافتى كه با " معلّق زدن " طى مىكردند مىگذاشتند . گاهى در كنار آبگيرهاى گود و آبدانهاى بزرگ مىايستادند و با " معلّق " ( پشتك ) خود را به داخل آب مىافكندند . 80 - كماچ مپزم komace mepazom ( كماچى مىپزم ) : اين بازى ويژهء دختربچّه‌ها بود . چند دختربچّه دايره‌وار مىنشستند و يكى را به عنوان " استاد " برمىگزيدند . " استاد " يكى از بچّه‌ها را در ميان " داو " مى " خسباند " به نحوى كه دو زانو و دو ساق دستهايش روى زمين و سرش در ميان بازوان و پشتش رو به هوا بود . آنوقت با دو دست به آهستگى به پشت او مىزد و اين سروده را با همان آهنگ مىخواند و بچّه‌هاى ديگر عمل و گفتهء او را تكرار مىكردند . آن سخنان آهنگين چنين بود : كماچ مپزم از اوّ و دانه komace mepazom az ow vo done ( كماچى مىپزم از آب و دانه ) . همه گوشت پلوّ و قرمه دانه hame gusto palow vo qorme done ( همه گوشت و پلو و قرمه‌دانه ) .